تبليغاتX
وب سایت چهارمردان



پابوسی سلطان

 

پنجره فولاد رضا دله منو جلا میده
پنجره فولاد آقا برات کربلا میده

پنجره فولاد

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی
بی پناهم خسته ام تنها به دادم میرسی

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی
 

 

یا امام رضا

ان شااله چند روزی نایب الزیاره تمامی دوستان هستم!

 از اونجا حتما سر میزنم!!!
ما چهارمردونیا بی چهارمردون میمیریم!!!




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388 ; ساعت : 20:15 |

ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام جعفرصادق (ع) مبارک

پیامبر مهربانی ها 

شده مکه چراغان          ز یمن مقدم تو
زند پر قلب عالم              به گرد حرم تو
فدای قدم تو کرم تو حرم تو
یا محمد

شده موسم شادی           دگر غم به سر آمد
ز گلخانه ی رحمت           گلی خوش سیر آمد
گلی کز دو جهان دل      برد چشم سیاهش
بهشت آمده چون خاک      نشیند سر راهش
یا محمد

ز میلاد تو امشب          زند آمنه لبخند
نظر می کند از شوق      به رخساره ی فرزند
چه فرزند که باشد پدر عالم خلقت
یتیمی که بود گوهر گنجینه ی رحمت
یا محمد

تو بحر کرم و من           فقط دل به تو بستم
منم خاک ره تو           تو هستی همه هستم
بیا کن نظری سوی من ای باغ بهارم
که من در دو جهان غیر تو غمخوار ندارم
یا محمد

به همراهی این گل                ببین غنچه ی عاشق
شکوفا شده امشب                    گل امام صادق
اگر خوبم اگر بدم ولی جعفریم من
ز لطف ازلی تا به ابد حیدریم من
یامحمد

رئیس مذهب شیعه 




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 ; ساعت : 14:0 |

نهم ربیع مبارک!

حلول ماه ربیع الاول مبارک باد

پیراهن سیه ز تن دور کنید
آن را ذخیره کفن و گور کنید

اجر دوماه گریه بر غربت حسین
تقدیم مادرش از ره دور کنید

عزاداریتان مقبول حق و حلول ماه ربیع بر شما مبارک!

 




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 ; ساعت : 12:30 |

شعر اربعین

 

اربعین

کاروان اربعین آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام 
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من   
 بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم 
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است 
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
 ازبرایت دامنی اشک روان آورده‏ام

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام

تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد 
گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام

                                                                                                           محمدعلی مجاهدی

 




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 ; ساعت : 14:0 |

دهه فجر بهترین فرصت برای بازنگری پیوند انقلاب و قیام حسینی است

 

انقلاب اسلامی، ادامه دهنده مکتب عاشوراست که تداوم آن در جهت ایجاد حکومت اسلامی و حاکمیت ارزش‌هاست و تقارن دهه فجر با ایام قیام حسینی، بهترین فرصت برای بازنگری پیوند میان این دو انقلاب است.


دهه فجر انقلاب اسلامی ایران یادآور سلحشوری ها و پایمردی های رهایی بخش و ستم سوز شما مردم آزادی خواه در برابر حاکمیت شجره خبیثه استبداد و سلطه خارجی است فرا رسیدن این ایام خاطره انگیز و غرور آفرین در تاریخ پر افتخار ایران عزیز را به شما تبریک عرض می نمائیم  و یاد معمار انقلاب اسلامی و رهبر آزاده ‍‍‍، حضرت امام خمینی (ره ) را گرامی می داریم . 

 




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : یکشنبه یازدهم بهمن 1388 ; ساعت : 22:10 |

ارزش گریه بر سالار شهيدان از زبان امام عصر(عج)


ارزش گریه بر سالار شهيدان از زبان امام عصر(عج)

عزاداران در بیت رهبری

سید بحرالعلوم عرض کرد: در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای تعالی این همه ثواب به  زائرین و گریه کنندگان بر حضرت سید الشهداء علیه السلام می دهد؛ مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارند، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملشان نوشته می شود و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره شان آمرزیده می شود؟
حضرت سیدالشهداء هر چه از مال و اهل بيت داشت در راه خدا داد پس اگر خداوند به گریه کنندگان او هرچه ثواب بدهدنباید تعجب نمود.
سید بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه راجع به این مسأله، که گریه بر امام حسین (ع) گناهان را می آمرزد، فکر می کرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربی سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد.بعد پرسید: جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته ای؟ اگر مسأله ای علمی است بفرمایید شاید من هم اهل باشم؟ سید بحرالعلوم عرض کرد: در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان بر حضرت سید الشهداء علیه السلام می دهد؛ مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارند، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملشان نوشته می شود و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره شان آمرزیده می شود؟
آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من برای شما مثالی می آورم تا مشکل حل شود. سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت. در شکارگاه از لشگریانش دور شد و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد.
خیمه ای را دید و وارد آن خیمه شد. در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه عُنیره ای داشتند (بز شیرده) و از راه مصرف شیر این بز، زندگی خود را می گرداندند. وقتی سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولی به خاطر پذیرایی از مهمان، آن بز را سر بریده و کباب کردند؛ زیرا چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و به هر طوری که بود خود را به درباریان رسانید و جریان را برای اطرافیان نقل کرد.
در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر من بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملی باید انجام بدهم؟ یکی از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید. دیگری که از وزرا بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفی بدهید.
یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید. سلطان گفت: هر چه بدهم کم است؛ زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت، مقابله به مثل کرده ام. چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هر چه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.
بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهداء(ع) هر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خداوند به زائرین و گریه کنندگان آن حضرت این همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب نمود؛ چون خدا که خداییش را نمی تواند به سید الشهداء (ع) بدهد؛ پس هر کاری که می تواند، آن را انجام می دهد؛ یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خود امام حسین (ع)، به زوار و گریه کنندگان آن حضرت، درجاتی عنایت می کند. در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی داند.
چون شخص عرب این مطالب را فرمود، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد.

اباعبدالله




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : سه شنبه ششم بهمن 1388 ; ساعت : 15:30 |

پنجم صفر، شهادت حضرت رقیه


یا رقیه (س)

رقيه (س) دختر خورشيد است... رقيه (س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است.
رقيه (س) جلوه ديگري از شکوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور اين کودک خردسال در متن نهضت سرخ حسيني بي هيچ شک و شبهه‌اي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است، چنانکه هر يک از کساني که در واقعه نينوا حضور داشته‌اند، چون نيک بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بوده‌اند.

بسم الله الرحمن رحيم

به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌ گونه رقيه (س) اندکي پس از واقعه خونين کربلا در سال شصت و يکم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نکته شگفت درباره حضرت رقيه (س)، شايد همين باشد که با چنين عمر کوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور کرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه که برادر شيرخوارش علي ‌اصغر (ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.به عبارت ديگر يکي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد که از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حضرت حبيب‌ بن مظاهر) ختم مي‌گردد. نکته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است که در پديد آوردن اين حماسه بي ‌بديل و شکوهمند تنها يک جنسيت سهيم نبوده، بلکه در کنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناک دارد.
مصائب و شدائدي را که رقيه (س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل مي‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را مي‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح مي‌سازد. تحمل گرماي شديد کربلا همراه با تشنگي، حضور در صحنه شهادت خويشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ هاي جسمي و روحي فراوان، دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمايي است که يک کودک خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است. از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا مي‌افزايد، زيرا حضرت امام حسين (ع) با شناخت و پيش‌بيني تمام اين مصائب و شدائد به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود و چنين دشواري‌هايي نتوانست هيچ گونه خللي بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.
 رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين (ع) که تنها کسي مي‌تواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد که مقصدي الهي داشته باشد، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاک پيامبر (ص) و رسواکننده سياهکاراني است که داعيه جانشيني رسول خدا (ص) را سر دادند و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است براي آن که اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بني ‌اميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند، و رقيه (س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ که حق بر باطل پيروز خواهد شد و اينک پس از قرن‌هاي متمادي آنان که به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف مي‌شوند به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين کودک سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد درمي‌يابند.
آرامگاه‎‎‎ ملکوتي‎ دخت‎ سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شيعيان‎ در شام‎ کنـار بـاب‎ "الفـراديـس " مابين‎ کوچه‎ هاي‎ تاريخي‎ و پر ازدحام‎ دمشـق‎ است‎‎ که‎‎ هر ساله بسياري‎ از شيفتگان‎ اهل‎ بيت (ع) را از مناطق‎ مختلف‎ جهان‎ به‎ سوي‎ خود جلب‎ مي‎ کند.
پروردگارا ما را به کسب توفيق درک شخصيت حضرت رقيه(س) مرحمت فرما.

 




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : چهارشنبه سی ام دی 1388 ; ساعت : 12:15 |

اول صفر، ورود کاروان اسرا به شام


 اول صفر، ورود کاروان اسرا به شام

کاروان اسرا

وحشت‏ سراپاى آل ابى‏سفيان را فرا گرفته بود، سپاه محمد(ص) به شهر نزديك مى‏شد. اندكى بعد، ابر عطوفت پيامبر(ص) بر شهر سايه افكند; باران رحمتش باريدن گرفت و ترس را از شهر امن الهى زدود. پيامبر(ص) به دشمنان سرسختش منتى بزرگ نهاد و به آنان فرمود: «اذهبوا انتم الطلقاء» برويد، شما آزاد هستيد.
شكست‏براى فرزندان بنى‏اميه تازگى نداشت; به دل عقده داشتند; عقده بدر و حنين، عقده لحظاتى كه پدرانشان در خشم مسلمانان مى‏شكستند و چون برگ خشك نقش زمين مى‏شدند. اين بار بر پيشانيشان مهر «طلقاء» خورده بود و اين امر عقده ديگرى بر دل كينه‏توزشان نشانيد; عقده‏اى كه از عقده مرگ عزيزانشان در بدر و حنين كمتر نبود. آنها خاطره‏اى تلخ از داستان فتح مكه در سينه داشتند; خاطره‏اى كه در آينه آن تسلط و عظمت پيامبر(ص) و خوارى وذلت‏خويش را مى‏ديدند.
شعله‏هاى مرگ خونين پدران و ننگ نشسته بر دامان هر روز برافروخته‏تر مى‏شد، در پى فرصتى بودند تا خشم درون فرو نشانند و انتقام خويش از پيامبر(ص) و آل او بستانند. فرصتى كه در روزگار يزيد فرا رسيد. او وارث همه عقده‏هايى بود كه سالها بر دل پدرانش سنگينى مى‏كرد.
فرزند كشته شدگان بدر و طلقاى فتح مكه، شمشير انتقام به دست گرفت; او مى‏خواست همه شكستها، مرگها و حقارتها را جبران كند، در پى ريختن خون بود و به اسارت گرفتن افراد.
از اين روى فرمان قتل سرور جوانان بهشت و عزيزانش را صادر كرد. و پس از حادثه خونبار كربلا، همه چيز را براى گشودن عقده‏اى ديگر فراهم ديد; عقده‏اى كه حتى با شنيدن خبر گرفتار آمدن اهل بيت(ع) در زنجير اسارت ابن‏زياد گشوده نشده بود...
پس دستور داد تا خاندان پيامبر را به شام بفرستند. (1) يزيد مى‏خواست داستان مكه تكرار شود، ولى اين بار به تيغ بنى اميه.
ابن‏عباس از اين هدف شوم يزيد پرده برداشته است. او در نامه‏اى به يزيد نوشت:
عجيب است، تو دختران عبدالمطلب و نونهالانش را مانند اسيران به شام برده‏اى تا مردم ببينند بر ما مسلط شده‏اى و بر ما منت مى‏گذارى. (2)
كاروان اهل بيت(ع) به شام رسيد. يزيد در جيرون، كنار يكى از دروازه‏هاى دمشق، بود. چون چشمش به كاروان آل‏الله افتاد، مغرور و شادمان لب به شعر گشود و چنين سرود:
نعب الغراب فقلت صح او لا تصح فقد اقتضيت من الرسول ديونى (3)
صداى كلاغ برخاست. پس گفتم: فرياد بزنى يا نزنى من آنچه از پيامبر طلب داشتم، باز پس گرفتم.
او، در راستاى نيت‏شوم خود، دستور داد تا هر چه بيشتر با اهل بيت(ع) سختگيرى كنند و آنها را خوار سازند. بر اين اساس آنها را گردن به گردن با طناب بستند، بر هر كه از رفتن باز مى‏ماند تازيانه زدند (4) و هنگام آسايش، در خرابه جايشان دادند.
يزيد مى‏خواست‏سلطه و اقتدار خويش را نشان دهد تا سرانجام با آزاد كردن آنان، به هدف شوم خود دست‏يابد.
يزيد در يكى از روزها، در حالى كه شخصا زنجير از پاى امام سجاد(ع) باز مى‏كرد. از حضرت پرسيد: آيا مى‏دانى چرا چنين كردم؟
حضرت پاسخ داد: تريد الا يكون لاحد على منة غيرك; (5) مى‏خواهى تنها خودت بر من منت داشته باشى.
از كلام حضرت(ع) به خوبى استفاده مى‏شود كه چگونه يزيد در پى منت نهادن بر آل رسول بود.

شكست‏ يزيد
يزيد هر چه بيشتر كوشيد كمتر به هدف رسيد. جريان رجوع اهل بيت(ع) به مدينه چنان انجام گرفت كه نه تنها كمترين نشانى از ضعف اهل بيت(ع) و اقتدار يزيد در پى نداشت; بلكه نشان‏دهنده پيروزى اهل بيت(ع) بود.
اسير نوعا كمتر توان حرف زدن دارد، گوشه‏اى برمى‏گزيند و در غم خود فرو مى‏رود; يا به آينده دشوارى كه در پيش دارد مى‏انديشد و يا به گذشته دردناكى كه ديده است. حتى اگر بخواهد چيزى بگويد مجالش نمى‏دهند; چرا كه اسير است و در بند. اما شام اسيرانى ديد كه همه چارچوبه‏هاى اسارت را در هم شكستند، از هر لحظه براى تبليغ بهره جستند و در مدتى كوتاه، دشمن خويش را به زانو درآوردند. آرى «اهل بيت‏» اسيرانى بودند كه دشمن را به اسارت گرفتند. وقتى به شام رسيدند، خستگى راهى طولانى بر تن، زخم آزار دشمنان كينه‏توز بر سينه و زنجير بر پا داشتند و از ضعف و گرسنگى رنج مى‏بردند. ولى با اين همه، چون جام پايدارى از دست‏حسين(ع) گرفته بودند، در شام نبردى ديگر به راه انداختند. آنان در لباس اسارت پر شكوه، قدرتمند و پر صلابت ظاهر شدند; تيغ زبان زينب(ع) و شمشير بيان سجاد(ع) همه آنچه يزيد تنيده بود، از هم گسست و چهره واقعيت را نمايان ساخت.
مجلس بزم يزيد، كه يزيديان را از باده پيروزى سرخوش كرده بود، با فرياد على‏گونه زينب(ع) در هم ريخت. زينب(ع) يزيد را، كه با جلال و جبروت بر تخت نشسته بود، مخاطب قرار داد و فرمود: «امن العدل يا بن الطلقاء، تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله(ص) سبايا ... ». (6)
اى زاده طلقاء، آيا اين عدل است كه زنان و كنيزان خود را در پرده بنشانى و دختران رسول خدا(ص) را به عنوان اسير از شهرى به شهرى بگردانى ... .
اين سخن زينب(ع) بار ديگر ذلت آل ابوسفيان در فتح مكه را در يادها زنده ساخت. غبار غم بر چهره يزيد و يزيديان نشست. يزيد، كه در آرزوى برپايى مجلسى چنين بود تا بر گذشته‏هاى ذلت‏بار خاندانش سرپوش بگذارد، نتيجه را كاملا معكوس يافت. سخنان زينب(ع) محكم و پياپى وارد مى‏شد. يزيد جز سكوت راه ديگرى پيش روى خود نمى‏ديد. آرى يزيد در بند اسارت زبان زينب(ع) خاموش نشسته بود. در حقيقت، سخن آن حضرت(ع) اين پيام را در برداشت كه اى يزيد، پيامبر كفار را، كه پدرانت‏بودند، آزاد كرد; اما تو آزادى را از دختران او سلب كرده‏اى. اين چيزى جز يك ننگ ديگر براى تو و خاندانت نمى‏تواند باشد; ننگى كه از ننگ طلقا بودن ريشه مى‏گيرد.
مقايسه رفتار يزيد در ابتداى ورود اهل بيت‏به شام با رفتار چند روز بعد او پرده از صلابت و قدرت تبليغات اهل بيت‏برمى‏دارد و همه چيز را آشكار مى‏سازد. رفتار يزيد در اواخر حضور اهل بيت(ع) رفتارهاى انفعالى بود; به‏گونه‏اى كه مى‏كوشيد قتل امام حسين(ع) را به گردن ابن‏زياد اندازد. اهل بيت(ع) قاطعانه اين ترفند تبليغى او را خنثى كردند و به او گفتند: ما قتل الحسين غيرك ... (7) ; اى يزيد امام حسين(ع) را جز تو كسى نكشته است ....
او در برابر افشاگريهاى اهل بيت(ع) چنان خويش را درمانده يافت كه براى حفظ موقعيت پوشالى خود، راهى جز خشونت نديد و از اينرو چند بار به قتل امام سجاد(ع) فرمان داد. ولى چون اين كار را به زيان خود ديد از آن چشم پوشيد. اندك اندك اهل بيت(ع) جو تبليغى را كاملا به دست گرفته بودند، به‏گونه‏اى كه دل مردم را با مرثيه‏خوانى اباعبدالله(ع) مى‏لرزاندند و حديث عاشورا را با سوز بيان مى‏كردند. امام سجاد(ع) در خطبه خود در مسجد جامع روضه شهادت و مظلوميت امام حسين(ع) را خواند و شاميانى كه دشمنان اهل بيت(ع) به شمار مى‏آمدند، در حضور يزيد، گريستند. (8)
عاقبت مروان‏حكم حضور اهل بيت(ع) را در شام به ضرر دستگاه بنى‏اميه ديد و به يزيد توصيه كرد تا هر چه زودتر اسباب رجوع اهل بيت(ع) به مدينه را فراهم آورد. (9) بدين ترتيب اهل بيت(ع) با سرافرازى شام را به قصد مدينه ترك كردند.




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : شنبه بیست و ششم دی 1388 ; ساعت : 12:10 |

نظرسنجی whopopuler یک بازی براي انحراف افكار عمومي!/ما به ولايت در يوم‌الله 9دي88 رأی داديم.

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
 در عشق جگر دار تر از صد مردیم


هر زمان بوی خمینی به سر افتاد ما را
 دور سید علی خامنه ای می گردیم

عشق

اين يك بازي است براي انحراف افكار عمومي

در سايت whopopular يك نظرسنجي در مورد رهبران و افراد شاخص در ایران گذاشته شده است؛ كه نام مقام معظم رهبري در كنار اشخاصي چون موسوي و كروبي ... قرار داده شده است.

ملت حزب‌الله ايران، شان مقام معظم رهبری را فراتر از مقایسه شدن با افرادی مثل موسوی و كروبي ... مي‌دانند. بنابراین در تصميمي مدبرانه همگي این نظرسنجی مضحکانه را تحریم مي‌كنيم:

ما رأيمان را به ولايت در يوم‌الله نهم ديماه 1388 داده‌ايم

با تشکر از وبلاگ عدالت ناگزیر

 


ما طومار هتک حرمت در عاشورا را امضاء میکنیم:

امضاء طومار اعتراض به هتاکی عاشورا




نوشته شده توسط : داش علی غلام
در تاريخ : یکشنبه بیستم دی 1388 ; ساعت : 12:40 |


منوی اصلی
پیوندهای روزانه
پیوندها
آرشیو
امکانات

اکثر وقتها هستم ولی مخفی ام!!!
Copy Right; http://www.QOM4MEN.ir .:. توسط: مؤسسه مهرعلوی قم